مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
136
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
نبات و ترنجبين و آب نقوع « 1 » و آب خيار كدو بايد دادن و سركه و صندل و روغن گل بادام « 2 » و عرق گل و آب خيار بالنگ « 3 » . و لخلخه « 4 » ساختن و بوئيدن و بر سر نهادن . و « 5 » غذا را « 6 » كشكاب دادن و اطراف بدن به آب گرم و سبوس و بنفشه ماليدن . ماشرا « 7 » ورمى است كه اندرون و بيرون دماغ بازديد آيد و بزرگ شود و « 8 » گاه باشد كه پوست روى بتركد « 9 » و آب زرد از آن تلابيدن « 10 » گيرد و اين مرضى مخوف است يا « 11 » از خون يا « 12 » از صفرا « 13 » . عليج آن همچون « 14 » عليج « 15 » سرسام است و در اين مرض ، احتقان « 16 » نرم لايق باشد « 17 » . باب سؤم « 18 » : در دوار و سدر دوار « 19 » به پارسى « 20 » سرگشتن را گويند و سدر آن را گويند كه « 21 » مردم چون « 22 »
--> ( 1 ) . نقوع : « به فتح اول ، آنچه از قسم ادويه و ميوه در آب تر كنند چون مويز و خرما و آبى كه در آن ادويه تر كرده باشند . » ( لغتنامه ) . ( 2 ) . م : گاو . ( 3 ) . م : بادرنگ . ( 4 ) . س : نجلخله ؛ لخلخه : « معجونى باشد خوشبوى ، بويهاى آميخته ، معجون بوى ، عطرى آميخته از چند عطر به دستورى خاص ، خوشبويى چند كه به يك جا كنند و ببويند ؛ جمع : لخالخ . » ( لغتنامه ) . ( 5 ) . م : - و . ( 6 ) . م : - را . ( 7 ) . ماشرا : به فتح شين ، به لغت سريانى ورم دموى را گويند يعنى ورمى كه مادهء آن از خون باشد ، اما شيخ الرئيس بر ورم صفراوى حادث در كبد اطلاق نموده . ( 8 ) . م : - و . ( 9 ) . م : شكافته شود . ( 10 ) . م : پالودن ؛ تلابيدن : تراويدن ( لغتنامه ) . ( 11 ) . م : و . ( 12 ) . م : و . ( 13 ) . م : + نيز باشد . ( 14 ) . م : علاج آن چون ؛ س : + عليج آن همچون . ( 15 ) . م : علاج . ( 16 ) . م : حقنههاى ؛ احتقان : « حقنه كردن ، اماله كردن ، تنقيه كردن ؛ حقنه نرم : حقنهاى است كه شكم را نرم كند و اندكى شكم را براند . » ( لغتنامه ) . ( 17 ) . س : بود ؛ ل : - مقالت دوم . . . احتقان نرم ؛ + و اللّه اعلم بالصواب . ( 18 ) . م : سيوم از مقالهء دوم . ( 19 ) . ل : داور . ( 20 ) . م : فارسى . ( 21 ) . س و م : - سدر . . . كه . ( 22 ) . ل : - چون .